كنفرانس بين المللي پانزدهمين سالگرد تأسيس مجله ی ايران و قفقاز كه به مناسبت پانزده سالگي اين مجله در ايروان برگزار مي شد، ساعت 10 صبح روز جمعه اول جولاي 2011 برابر با 10 تير ماه 1390 در بنياد جوانان ارمنستان واقع در خيابان ابوويان شهر ايروان با خير مقدم و سخنان كوتاه رئيس دانشگاه دولتي ارمنستان آغاز شد. آنگاه پروفسور دكتر گارنيك آساتريان استاد دانشگاه دولتي ايروان، سردبير مجله و رئيس كنفرانس طيّ سخنان كوتاهي دستاورد پانزده سال انتشار منظم مجله ی ايران و قفقاز را بر شمرد. بعد از او چند تن ديگر از اعضاي هيأت تحريريه مجله از آن جمله پروفسور دكتر Uwe Blasing  از دانشگاه ليدن هلند، پروفسور دكتر جيمز راسل از دانشگاه هاروارد، پروفسور دكتر سكندر امان اللهي از دانشگاه شيراز، پروفسور دكتر Guisto Traina از دانشگاه سوربن و چند تن ديگر هركدام سخنان كوتاهي در اهميت انتشار اين مجله و موضوع كنفرانس بيان داشتند. زبان رسمي كنفرانس انگليسي بود و جز رئيس دانشگاه كه به ارمني سخن گفت و سخنان او همزمان به انگليسي ترجمه مي شد تقريباً همه سخنرانان حتي ارمنيها و روسها طي دو روز كنفرانس همگي به انگليسي سخن گفتند.

 پس از يك تنفس كوتاه سخنرانيهاي علمي كنفرانس در سه بخش مجزا در تالار اصلي و دو سالن مجاور آن آغازشد.  در هر بخش معمولاً بين 4 تا 6 تن هر كدام بيست دقيقه سخن مي گفتند و پرسش و پاسخ بسته به موقع و مقام يا پس از هر سخنراني و يا در پايان هر بخش انجام مي شد و سخنرانان شخصاً به سئوالهاي احتمالي كه از آنان مي شد پاسخ مي گفتند.

بخشهاي سه گانه سخنرانيها بعدازظهر و فردا تا ظهر هم هركدام در دو مرحله جداگانه ادامه يافت و بر سر هم در 14 نشست جداگانه 65 سخنراني گنجانيده شده بود كه البته همگي آنها اجرا نشد و تعدادي از سخنرانان منجمله تني چند از سخنرانان ايراني غايب بودند. نشستها بسته به موضوع تقسيم شده بود. برخي از عناوين نشستها بدين قرار است: تاريخ معاصر: مسائل سياسي (چند نشست)؛ زبانشناسي ايران و قفقاز؛ ادبيات و فرهنگ؛ دين و فولكلور؛ تاريخ باستان و ميانه؛ مردم شناسي و مسائل هويتي؛ ادبيات (دو نشست). بر روي هم از كشورهاي ايران، ارمنستان، آمريكا، هلند، فرانسه، گرجستان، روسيه، تركيه، آلمان، ايتاليا، انگلستان و آرژانتين هركدام از يك تا چندين سخنران در اين كنفرانس شركت كرده بودند.

همانطور كه ذكر شد اين كنفرانس به شادمانگي پانزدهمين سال تأسيس مجله ی بين المللي ايران و قفقاز برپا شده بود. به همين مناسبت شب اول همايش ضيافتي در رستوران هتل گيزا واقع در بيرون شهر ايروان برگزار شد كه تا نيمه هاي شب طول كشيد. طرفه آن كه هويت غالب اين ضيافت و اساساً كل كنفرانس بيشتر از آن كه ارمني باشد ايراني بود براي آن كه اغلب شركت كنندگان هم فارسي مي دانستند و هم با اشتياق و افتخار مدام از ايران و فارسي و به زبان فارسي سخن مي گفتند. روح ايراني تا بدان پايه بر اين محفل انس غلبه يافته بود كه در طول مفاوضات اغلب لطيفه ی فارسي بود كه بر زبانها مي گذشت و در پايان هم همگي يكصدا سرود «اي ايران» را با آواز بلند خواندند و صداي ايران و ايرانيت بود كه در فضاي دل انگيز و مزارع سرسبز اطراف هتل پيچيده بود.

مراسم اختتاميه ی كوتاه كنفرانس ساعت3 تا 4 بعد از ظهر روز شنبه دوم جولاي برگزار شد  با گزارش كوتاه دبير همايش دكترخاچيك گورگيان و تشكر دكتر آساتريان و نيز اظهار نظر و تشكرات تني چند از مهمانان بر روي هم كمتر از40 دقيقه زمان برد؛ براي آن كه قرار بود برنامه ی فرهنگي كنفرانس يعني حركت مهمانان و شركت كنندگان از ساعت4:30 بعد از ظهر براي ديدار از كليساي گارني و صومعه ی مسيحي واقع در مجموعه ی گيغارد آغاز شود. اين مجموعه كه چون ظاهراً بر بقاياي يك معبد ميترايي بنا شده به «معبد شرك/Pagan Temple» معروف است، با شهر فاصله اي داشت و رفتن به آنجا با اتوبوس ساعتي و بيشتر زمان مي برد. معبد گارني اصلاً استراحت گاه تابستاني پادشاهان و محل استقرار سربازان بوده كه بناي اصلي آن را به دوران مهر پرستي (ميترائيسم) مربوط مي دانند. هنوز هم مي شد نشانه هايي از معبد ميترا را در گوشه و كنار اين بنا ديد. كليساي گيغارد كه با اين معبد فاصله اي داشت در واقع در يك پيشاني كوه كنده شده بود. اصل بنا مربوط به زمان زردشت بوده كه در مسيحيت دگرگوني هايي يافته و در سال 1679 بر اثر زلزله خراب شده است اما معماري به نام ساهينيان در سال 1975 آن را بازسازي كرده است. در اين بنا مشابهتهايي با سرستونهاي پاسارگاد و تخت جمشيد ديده مي شود.

پس از اين بازديد فرهنگي گروه مهمانان براي صرف شام خداحافظي به رستوران هتل آني پلازا واقع در نزديكي محل برگزاري كنفرانس راهنمايي شدند. روز سوم جولاي برنامه ی كنفرانس عملاً تمام بود اما هيأت تحريريه ی مجله ی ايران و قفقاز نشست يك ساعته اي داشتند تا براي خط مشي مجله و برنامه هايي كه بايد اجرا مي كردند چاره انديشي كنند.

مجلة ايران و قفقاز دو فصلنامه اي بين رشته اي است كه تحت نظر يك هيأت تحريريه مركب از دانشمنداني از كشورهاي منطقه و اروپا و آمريكا در مطبعه ی بريل واقع در ليدن هلند منتشر مي شود. اين مجله در واقع ارگان مركز مطالعات ايران و قفقاز دانشگاه دولتي ايروان است كه در زمينه و رشته هاي مختلف از جمله تاريخ (باستان، ميانه، جديد)، باستان شناسي، فرهنگ، فولكلور، مردم شناسي، زبان شناسي، مذهب، ادبيات (متن شناسي)، سياست و اقتصاد منطقه و همچنين معرفي كتابهاي جديد به زبانهاي انگليسي، فرانسه و آلماني مقاله مي پذيرد.

سخنراني اين جانب با عنوان «ازدواجهاي برون مرزي شاهنامه و نتايج و پيامدهاي سياسي و حقوقي آن» روز دوم يعني شنبه دوم جولاي در نشست ادبيات كنفرانس برگزار شد در حالي كه خود من هم مسئول اداره ی جلسه بودم. بنابراين پاورپوينت سخنراني كه بسيار هم مورد توجه شركت كنندگان قرارگرفت، توسط همكار مقاله خانم نگار ياحقي ارائه گرديد و به سئوالاتي كه شد البته من پاسخ گفتم.

   روز سوم جولاي برنامه كنفرانس عملاً تمام بود اما هيأت تحريريه ی مجله ی ايران و قفقاز نشست يك ساعته اي داشتند تا براي خط مشي مجله و برنامه هايي كه بايد اجرا مي كردند چاره انديشي كنند.

به ضرورت پرواز هفتگي آسمان به تهران ناگزير بودم تا پنجشنبه 7 جولاي/ 17 مرداد در ايروان بمانم. بنا براين فرصت خوبي بود براي گشت و گذارها و ملاقاتهاي فرهنگي، و از آن ميان ملاقات با رايزن فرهنگي و سفيرجمهوري ايران به طور جداگانه كه روز دوشنبه چهارم جولاي صورت گرفت و گفتگوهاي سودمندي در مورد راههاي گسترش زبان فارسي در ارمنستان و چگونگي همكاري شوراي گسترش زبان فارسي و دانشگاه فردوسي براي اعزام استادان فارسي به ارمنستان كه بسيار ثمر بخش بود. سفير محترم در اين خصوص و نيز در خصوص بازديد اعضاي هيأت علمي دانشگاه از ارمنستان قول هاي مساعدي دادند. ديدار از بناي تاريخي مسجد كبود تنها مسجد مسلمانان ارمنستان كه توسط ايران اداره مي شود برنامه ی ديگري بود كه در يك بعد از ظهر نسبتاً گرم، ميسر شد. بناي اصلي اين مسجد در سال 1170 هجري قمري/ 1765 ميلادي تقريباً همزمان با سلسله ی زنديه، به دستور حسين علي خان، والي شهر ايراوان، ساخته شده است. يك روز هم با همسرم به دانشگاه دولتي ارمنستان رفتيم و ضمن ديدار با استادان بخش ايران شناسي كه اغلب آنها را در كنفرانس هم ديده بوديم با فعاليتهاي علمي دانشگاه و به ويژه بخش ايران شناسي آن آشنا شديم. در طول همين ملاقات بود كه متوجه شدم آقاي دكتر خاچيك گورگيان در باره فتوت كار مي كند، موضعي كه شادروان دكتر غلامحسين يوسفي هم يادداشتهاي زيادي در اين خصوص فراهم آورده است. دكتر گورگيان وقتي از اين امر مطلع شد اظهار علاقه كرد كه براي استفاده از فرصت مطالعاتي مدتي به مشهد بيايد و در واقع طرح خود را با مشاركت قطب علمي فردوسي شناسي دنبال كند كه من هم استقبال كردم و اميدوارم اين برنامه در قالب همكاريهاي دانشگاهي عملي شود.

ديدار از درياچه ی معروف سوان، كه يكي از مرتفعترين درياچه هاي آب شيرين جهان و در ارتفاع 1924 متري از سطح درياي آزاد واقع است، برنامه ی ديگري بود كه روز سه شنبه 13 تيرماه ميسر شد. اين درياچه در شصت كيلومتري شرق ايروان از فضاي مناسبي براي استراحت و شنا برخودار است و در اكوسيستم منطقه نقش مثبتي ايفا مي كند. در مسير از دره ی زيباي گلها همراه با خانواده از دره ی زيباي دساغكادزور يا دره ی گلها ديدن كرديم و در اوج تابستان ساعتي و بيشتر در ميان انبوه گلهاي بهاري اين دره كه در امتداد رود مارماريك پيش مي رود، رها شديم.

روز بعد چهارشنبه 15 تيرماه به ديدار از كليساي جامع اچميادزين گذشت. اين كليسا كه در شهر مقدسي به همين نام در 20 كيلومتري غرب ايروان قراردارد در واقع كعبه ی ارمنيان جهان است كه پس از رسميت يافتن دين مسيح در اين كشور و درواقع از سال 301 ميلادي مهمترين مركز ديني ارمنيان به شمار مي آيد. همه ساله روزهاي خاصي در اين كليسا مراسم ويژه اي برگزار می شود كه ارمنيان منطقه از همة كشورها در اين مراسم مذهبي شركت مي كنند.

تسيسترناگابرت نام بناي ياد بود و موزه ی قربانيان ارمنستان روي تپه اي در همين نزديكي هتل ما واقع بود، كه دو سه ساعتي را هم صرف ديدار از اين بنا كرديم. همه ساله روز 24 آوريل هزاران نفر از ارمنيان در اين ميدان جمع مي شوند و به ياد قربانيان آوريل 1915 كه به ادعاي خود ارامنه 5/1 ميليون از ارمنيان كشته و آواره و بي خانمان شدند، مراسم ياد بود انجام مي شود. دو بناي فروكشيده (شامل 12 ستون خميده و سر به هم نهاده كه مظهر تحمل و اتحاد است) و يك ستون بركشيده و برآمده و رها شده در سينه ی آسمان، ( كه آن را مظهر برخاستن ارمنيان پس از آن تحمل فشار مي دانند)، عظمت و هيمنه ی خاصي را به بيننده القا مي كند. يكي دو گور و شعله ی آتشي كه به نشان تجليل از سرباز گمنام مدام در پاي اين دو بنا مي سوزد مجموعه ی بناي ياد بود را تكميل مي كند. بناي ياد بود ديگري شامل تنديس يك زن نيرومند و پهلوان كه به مادر ارمنستان شهرت دارد، در تپه ی ديگري واقع در كنار يك پارك مظهر شكوهمند ديگري از ايستادگي و اتفاق ارمنيان است و اينك مجموعه اي تفريحي و خاطره انگيز براي شبهاي تابستان گردشگران و سياحان بيگانه و خودي. از بالاي تپه كمي اطرافتر مي تواني از سينه ی يك كوه اما نه از سنگلاخ كه از طريق پلكانهاي زيبا و باصفايي كه در سينه ی كوه ساخته اند پايين بيايي و آرام آرام چراغهاي شهر ايروان را كه بر روي تپه ماهورهاي اطراف و داخل شهر خودنمايي مي كنند، از نظر بگذراني تا برسي به ميدان مركزي و ساختمان اصلي شهر كه «اوپرا» نام دارد و از بناهاي استخواندار عصر حاكميت كمونيسم است چيزي كه آنها برايش اهميت خاصي قائل بودند و مثل بسيار كارهاي زير بنايي ديگر در اغلب كشورهاي تحت سيطره ی خود مي ساختند.   

بر روي هم ارمنستان را كشوري رو به پيشرفت و داراي روابط بسيار نزديك با دولت جمهوري اسلامي ايران ديدم كه از دنياي كمونيسم حسابي دارد فاصله مي گيرد و چيزي نمانده است كه به صورت كشوري كاملاً اروپايي در آيد. اين كشور با روابط حسنه اي كه با ما دارد مي تواند در منطقه چراغ ايرا نشناسي را مثل گذشته افروخته و در نتيجه نام و آوازه ی ايران تاريخي را سربلند نگه دارد.   

سرانجام ساعت 9 بعد از ظهر روز پنجشنبه 16تيرماه با هواپيما به تهران و فرداي آن روز جمعه 17 تيرماه به مشهد بازگشتم.

                                                                                        محمد جعفر ياحقي