...آری می شود
به مناسبتي با دكتر نصرالله پورجوادي قرار گذاشته بودم كه به خواف برويم براي ديدن منطقه كه اغلب تهرانيها از آن تصور درستي ندارند. مناسبت هم خيلي محرمانه و اسرار آميز نبود. آقاي پورجوادي ديوان جلال طبيب را تصحيح و منتشر كرده بود و گزارشي مي داد در جلسة فرهنگستان از اهميت اين شاعر و كارهايي كه كرده است. من پيش از آن در دهة شصت رسالة شمع او را در مجموعة رسائل خطي آستان قدس (شمارة 2 ص 41-50 )منتشركرده بودم و خودايشان هم در كتاب زبان حال (تهران، هرمس 1385) در باب مناظرة شمشير و قلم وي بحث كرده بودند(ص 510 به بعد) هردو به نام «جلال طبيب خوافي»، اما اينجا آقاي پورجوادي به دلايلي نسبت «شيرازي» را براي او ثبت كرده بود. من در آن جلسه همچنان ترجيح مي دادم كه به دليل زيستن طولاني مدت خانواده و اشتهار وي در تذكره ها و سرگذشت نامه ها از او همچنان به «خوافي» ياد كنم. اين بود كه پس از سخنان دكتر پورجوادي درجلسة فرهنگستان وقت گرفتم و اندكي در باب ولايت خواف و اهميت فرهنگي و تاريخي آن داد سخن دادم كه توجه اغلب اعضاي پيوسته فرهنگستان را جلب كرد.
در همان جلسه دكتر پورجوادي از من قول گرفت كه با هم سفري به اين متطقة رازخيز داشته باشيم؛ و اينك آن سفر در روزهاي يكشنبه و دوشنبه 8 و9 خرداد ماه 1390 صورت گرفت.
به مسير اين سفر و آنچه كه ديديم و شنيديم و مهربانيهاي مسئولان و اهالي خواف و زوزن و سنگان و سلامي فعلاً كاري ندارم؛ و تنها از آسبادهاي نشتيفان ياد مي كنم و مي گذرم تا سرتان را بيش از اين به درد نياورم.
نشتيفان، همين اسم به خودي خود مي تواند ذهن آدمهاي كنجكاو را به خود جلب كند و قدمت آن را به ياد آورد. به نظر من اين كلمه نه به توفان و تيفان ارتباطي مي تواند داشته باشد و نه به نشت كردن و كلماتي نظير آن. براي آن كه دست كم همين آسبادهاي كهنسالِ آن مي نمايد كه بايد ره به پيش از اسلام برده باشد. نمي دانم كدام يك از شما آسباد ديده ايد؟ آسباد كه بماند آسياي آبي را هم كه خيلي متأخر تر و عمومي تر و معمولي تراست، بعيد مي دانم خيلي ها ديده باشند. سرتان را به درد نياورم نشتيفان آبادي يا به زبان تقسيمات كشوري امروز بخش يا شهري است از منضمات شهرستان خواف واقع در 120 كيلومتري جنوب شرق تربت حيدريه و 270 كيلومتري جنوب غرب مشهد در خراسان رضوي. تا اين جا چيز مهمي نبود مهم آْن است كه اين آبادي در مسير باد هاي 12 روزة سيستان قراردارد بي آن كه از آن صدمات بادهاي سيستان در آنجا خبر چنداني باشد. به اين معني كه در اغلب ماههاي سال باد نسبتاً تندي در مسيري مشخص در اين شهر مي وزد بي آن كه به جايي آسيب چنداني برساند. پدران و پدرحدّانِ ما در اين ناحيه عقلشان را به كار انداخته و از قديم و نديمهايي كه نمي دانم كي بوده است، ازاين انرژي خداداد استفاده كرده و در يك بلندي توربين گونه هايي بر سر راه اين بادها به طرز خاصي افراشته اند از چوب و در پايين هم سنگ عظيم آسيايي(مي دانم كه اين جا بايد مي گفتم: آسبادي) را كار گذاشته اند و با مكانيسمي كه به عقل هر جنًي نمي رسد اين سنگ را به حركت آورده و تمهيدي انديشيده اند كه گندم با نيروي توليد شده از حركت سنگ توسط اهرمهايي آرام آرام هدايت مي شود به زيرسنگ و از آن طرف با اختيار آسيابان (مي دانم كه اين جا بايد مي گفتم: آسبادبان) به صورت بلغور، آرد درشت يا آرد كاملاً نرم به داخل مخزني هدايت مي شود كه به سادگي مي توان در جوالهاي مربوط جاسازي و بعد هم كارسازي كرد. ديدم دانشمندان ژاپني حق داشتند كه از سالها پيش براي تحقيق در اين پديدة شگفت و انساني دامن همت به كمر زده و مطالعات مبسوطي در اين خصوص انجام داده اند. همين چند سال پيش بود كه پروفسور هارا استاد دانشگاه دايتوبونكوي ژاپن از خود من خواست كه راهنمايي براي ايشان تدارك ببينم تا يك هفتة ديگر بيايد نشتيفان و مطالعات ميداني خود را تكميل كند.
بوي آرد تازه، و صداي خرخرِ آرام و گوشنواز سنگ ترنم زندگي دلنشين گذشته را حتي در گوشهاي سرسام گرفته از صداي ماشين و دماغهاي تهديد شده در دود كارخانجات مي تواند چنان بنشاند كه بي اختيار بر همت و ابتكار پدراني كه اينگونه سرور و سالار طبيعت بوده و عالم را به نفع خود مهار كرده بودند درود بفرستد. ديدم عجب اكسيري در دستان ماست و ما را از آن خبر نه؛ و عجب حسي را مي توان در جانها بيدار كرد و ما را هيچ فكري در بارة آن نه.
يكدم به ذهنمان گذشت كه بگوييم اي مردم خوب نشتيفان كه پدرانتان اينگونه ابتكاراتي داشتند چه نشسته ايد چرا نمي آييد و از اين گندمي كه در همين زمينهاي مستعد و بكر و با اصالتهاي طبيعي توليد مي كنيد واين آسبادهاي دلپذير و عبرت انگيزي كه داريد و كم كم دارد به اشيايي موزه اي و فاقد كاربرد عملي تبديل مي شود، استفاده كنيد برا ي توليد و كار و كسب درآمد و زنده كردن نام بلند نشتيفان و از آن مهمتر رسانيدن نان و آرد سالم و طبيعي و پر انرژي به اين تهرانيهاي محروم از همه چيز و شهريهاي كلافه در زندگي ماشيني و مصرف ماشيني و انديشة ماشيني بايد كاري كرد! اگر همين گندمي ك با آب قنات و در زمين بكر و بي خبر از كود شيميايي و سمً هاي آفت زاي همين ديار با دستان پاك و نيتهاي خير و مؤمنانة شما توليد مي شود با همين آسبادها آرد شود با سبوس و همة ارزشهاي غذايي كه خداوند به طور طبيعي در اين نعمت بي دريغ خودش تعبيه كرده با بسته بندي مدرن و كارآيي بالا به صورت آرد ( در بسته ها و براي مصارف متعدد) يا به صورت نان دست پز كه زنان شما مي توانند با تنورهاي محلي و با استفاده از سوخت طبيعي توليد كنند در بسته ها و اندازه ها و هيأتهاي متفاوت و متناسب با نيازهاي شهريها يا به صورت كلوچه و شيريني و رشته هاي جورواجور از رشتة آش و رشته هاي پختني از قبيل رشته پلو، انواع ماكاروني و غذاهاي مختلف خميري و جزآن تهيه كنند و با بسته بندي تميز و مدرن بر بازار عرضه شود نام نشتيفان مي تواند به اين ترتيب با سمبل آسبادهايش در جهان شهرتي به هم زند و ثروتي هنگفتي براي اهالي منطقه و بيرون از آن به بار بياورد. در روزگاري كه ما با هيولاي بيكاري و فقر روزافزون مواجهيم اين روزنة اميد مي تواند براي اين بخش از كشور بركت و حركتي باشد كه آن سرش پيدا نيست.
اين پيشنهاد يا چيزي در اين حدود را دكتر پورجوادي در يك نشست نيم ساعته مطرح كرد و اغلبي پسنديدند و گويي به خود آمدند كه: عجب! پس مي شود كاري كرد! و ما كه گفتيم: آري مي شود.