در سالن ۲۲ بهمن دانشگاه فردوسی مراسمی بود برای تجلیل از دانش آموختگان برتر دانشگاه که به همت بنیاد دانشگاهی فردوسی برپا داشته شده بود عصر امروز چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۹.

چطور شد که نام من هم به برکت کاری که برای دانشجویان کرده بودند خوانده شد به عنوان یک معلم دیرینه سال و مثلا تجلیل و از این حرفها.

متن زیر را در آن جلسه که خانواده ها و نیکوکاران دانشگاهی و غیردانشگاهی هم حضور داشتند خواندم. چون چیز دیگری نداشتم این جا نوشتم برای آنها که از بی پناهی به پناه وبلاگ من آمده اند. اگر بر خودتان مسلط هستید و قول می دهید که عصبانی نشوید می توانید بخوانید : در ادامه    

به نام خداوند جان و خرد

 

به فردوسي گرفتيم و به فردوسي داديم

 

من فردوسي هستم. زادة فردوس: شهري تشنه بر كران كوير: هم تشنة آب و هم تشنة معرفت.

از نوجواني به دبيرستان فردوسي رفتم؛ و همانجا بود كه شاهنامة فردوسي به دستم رسيد و مرا به جهان ديگري رهنمون شد. به دانشگاه فردوسي آمدم. پايان نامة ارشدم دربارة شاهنامة فردوسي بود. تا دفاع كردم -البته با موفقيت- از من خواسته شد كه در دانشگاه فردوسي استخدام شوم، كه سر از پاي نشناختم و شدم: مهرماه 1354.

پس اينك بيشتراز 35 سال است كه در دانشگاه فردوسي خدمت مي كنم و با احتساب دوران دانشجويي 43 سال است كه با دانشگاه فردوسي در ارتباطم و به عبارتي با خود فردوسي. براي من درس خواندن و درس دادن نه تحصيل و خدمت؛ كه زندگي است. پس 43 سال و كسري است كه من در دانشگاه فردوسي با فردوسي زندگي مي كنم. در همين دانشگاه همسرم را انتخاب كردم كه او هم از همان آغار به خدمت دانشگاه درآمد. و امروز كه من اين جا با شما سخن مي گويم جمعاً و با هم 69 سال در دانشگاه فردوسي خدمت كرده ايم. 69 سال عمر كمي نيست، 69 سال يعني دو جواني، دو ميانسالي و اينك دو پيري. از مهر امسال پسرم هم به ما پيوست و ان شاء الله اگر خدا بخواهد و تصميم گيرندگان هم قدر اين پيوستگي را بدانند، او پس از ما اين خدمت را ادامه خواهدداد.  

  چهار فرزندم يكي پس از ديگري در همين دانشگاه چشم به روي زندگي بازكردند و يكي از آن چهار- بزرگترينشان- به روي مرگ نيز. او در سن 14 سالگي هنگامي كه با مادرش از دانشگاه بر مي گشت، جلو همين دانشكدة مهندسي به آن بالاها پركشيد، 19 سال پيش درست در چنين ماهي كه ما در آستانة آن هستيم، 25 همين ماه آبان؛ برخي از شما كه هم سن منيد و در دانشكدة ادبيات بوديد شايد هنوز او را به خاطر داشته باشيد كه از مدرسه به دانشكده مي آمد تا با پدر و مادر خود دردانشگاه فردوسي زندگي كند. او دانشجويان آن سالها را بهتر از همكلاسيهايش مي شناخت و اگر خطا نكنم دوستر هم مي داشت. مدرسة واقعي او دانشكدة ادبيات بود در سه راه ادبيات.

رسالة دكتريم هرچند به ضرورت در دانشگاه تهران بود اما موضوعش به فردوسي و دانشگاه فردوسي مربوط مي شد: فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي، به راهنمايي دو تن از شيفتگان فردوسي و فرهنگ ايراني، جاودان يادان: غلامحسين يوسفي و مهرداد بهار. 

درس «بزرگان ادب فردوسي» را كه پيش از انقلاب براي دورة ليسانس گذاشته بودند، عهده دار شدم چنان كه « اساطير و فرهنگ ايران باستان»را، و كلاسم را هر روز با «نام خداوند جان و خرد» آغاز كردم. در دورة كارشناسي رستم و سهراب و رستم و اسفنديار درس گفتم و بعد ها در دورة كارشناسي ارشد «تحقيق در متون نظم 1 شاهنامه» و همزمان و تا امروز ايضاً «تحقيق در ادبيات حماسي و قهرماني» دردورة دكتري زبان و ادبيات فارسي.

راهنمايي رساله ها و پايان نامه ها در مورد فردوسي را البته از همان سالهاي پيش از انقلاب آغاز كرده بودم.

 يكي از دغدغه هاي مقدسم براي تأسيس مركز خراسان شناسي- كه چند سالي خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود- پرداختن به فردوسي بود. مهمترين كاري كه در خراسان شناسي كردم، البته به ياري همكارانم، تثبيت روز بزرگداشت فردوسي( 25 ارديبهشت)بود و تصويب آن در شوراي فرهنگ عمومي كشور و ثبت در تقويمها، كه با همه دشواريها و كار شكني ها شد و روز به روز گرامي داشت خاطرة اين روز بارور تر و با رونق تر مي شود.

   از سال 1377 كه روز فردوسي به تصويب رسيد تا امسال- و ان شاءالله تا سالهاي دراز بعد- همه ساله در ارديبهشت ماه اين صداي فردوسي است كه از همه جا به گوش مي رسد و خواهد رسيد بر بلنداي كاخ نظمي «كه از باد و باران نيابد گزند». و امسال كه در پيش داريم( 25 ارديبهشت 1390) شما در تهران و يك روز هم در همين شهر مقدس مشهد ناظر يك همايش بين المللي با نام «هزارة شاهنامه» خواهيد بود با ميانداري و هزينة فرهنگستان زبان و ادب فارسي و به دبيري من:

 باش تا صبح دولتش بدمد     كاين هنوز از نتايج سحر است.      

پس بي دليل نيست كه از همان روزهاي نخست كه قرار بود، قلمروي و بعد هم نامي براي قطب علمي گروه زبان  و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي پيشنهاد شود هيچ كلمه اي گويا تر و برازنده تر و معني دار از «فردوسي» نبود. و اينك قطب علمي فردوسي شناسي به عنوان آشناترين نام درميان قطبهاي علمي زبان و ادبيات فارسي و بل همة قطبهاي علمي كشور، بر سر زبانهاست؛ كه چنين باد.
  گمان نكنيد فردوسي در داخل دانشگاه فردوسي است كه فردوسي است. بگذريم كه اين نام با ايران از يك سو و با زبان فارسي از سوي ديگر همعنان برده مي شود؛ اما براي آن كه تكاپوهاي فردوسي شناسي به داخل دانشگاه فردوسي منحصر نباشد از 5 سال پيش از دل قطب علمي فردوسي شناسي« مؤسسة فرهنگي-پژوهشي فرهنگسراي فردوسي» به درآمده است كه امروز به عنوان يك مؤسسة نام آور مردم نهاد( NGO ) با عشق و اعتقادِ دوستداران فردوسي در بيرون از دانشگاه اداره مي شود و برنامه ها و پژوهشها و فرهنگمداريهاي بسياري را سامان داده است، كه ايدون باد.

در اين چند سال بيشتر از پانزده همايش و نشست علمي مربوط به فردوسي در مشهد و ديگر شهرها و حتي در خارج از كشور به همت مشترك قطب علمي و فرهنگسرا تدارك و برگزار شده و دهها كتاب و رساله و پايان نامه و نشريه و خلاصه مقاله و صدها مقالة علمي و پرمايه به اين بهانه منتشر شده است كه يقين دارم در جهت دهي به پويشهاي فردوسي شناسي و تقويت بنياد هاي زبان فارسي، كه به قول زنده ياد يوسفي«بنيان فكر و فرهنگ ماست»، مؤثر بوده است و باز هم خواهد بود.

آخرين سفري كه همين سه ماه پيشتر به خارج از كشور داشتم، براي ارائة گزارشي بود از فعاليتهاي فردوسي پژوهي در دانشگاه فردوسي براي هموطنان لوس آنجلسي و جزآن، كه خيلي چيزها را در ذهن بسياري بكلي دگرگون كرد. اين را من نبايد مي گفتم.

بيايم بر سر اصل مطلب: يكي ديگر از بركات نام «فردوسي» كه هميشه از آن به بزرگي ياد مي شود تشكيل اين بنياد خوشنام و پر آوازه است در عرصة نيكو كاري و فرهنگپروري، بنياد دانشگاهي فردوسي را مي گويم. اين كه گروهي بيرون از دانشگاه، هرچند با حمايت دانشگاه و با دلالت برخي از فرهنگوران دانشگاهي بيايند آستيها را بالا بزنند و از عمر و سرمايه و دستاوردهاي فكري خود براي حمايت از دانشجو و دانشور استفاده كنند و بي هيچ هوس و آرزو و چشم داشتي دانشگاه را براي رسيدن به هدفهاي بلند خود، كه عبارت باشد از فراهم آوردن محيطي بي دغدغه و امن و آرام براي دانش اندوزي و فرهنگوري، ياري كنند؛ امر مقدس و گزينش دلپذيري است كه گمانم لذت آن را جز خود آنان چنان كه بايد احساس نمي كنند. هنيأ ً لكم بما كنتم تعملون.

و اينك اين مراسم در راستاي همان هدف است كه برگزار مي شود  و خواهيد ديد كه اين تشويقها براي اين جوانان در پيشاني سال تحصيلي چه نتايجي در پي خواهد داشت. كمترينش اين خواهد بود كه بدانند چه دلهايي  براي كاميابي آنان مي تپد و از سرافرازي آنها سربلند مي شود. آغوش براي مهرباني هاي ماه مهر بازكنيم كه مهر و مهرگان و مهرورزيهايش در روز مهر بردوام خواهد بود:

روز مهر و ماه مهر و جشن فرّخ مهرگان      مهر بفزاي اي نگار مهرْچهرِ مهربان

 من از بابت اين مهرورزيها از سوي اين جوانان از شما سپاسگزاري مي كنم، دو سپاسگزاري: يكي از بابت خود آنها و يكي هم ازين بابت كه من هم از ِقبَلِ آنها در معرض مهرورزي شما واقع شدم. و چه خوش اتًفاقي! كه آخر من هم از 58 سال پيش كه براي نخستين بار به مدرسه رفتم با اين ماه سر و سرًي دارم و خاطره هايي كه بيشترين آنها اينك به تاريخ پيوسته است. ماه مهر براي من و اين جوانان دانشجو آغاز زندگي است، زندگيي كه براي من اينك به شبانگاه رسيده و براي اينها خورشيدش تازه در همه جا پهن گسترده شده است. خرم باد اين آغاز فرخنده و به خير باد آن فرجام نزديك كه مرا انتظار مي كشد!

در تاريخ بيهقي جملة زريني است با بسيار عبرت. وقتي سلطان مسعود در مرو از تركمانان سلجوقي شكست مي خورد و اطرافيان او را دلداري مي دهند امير روي به عبدالرزاق مي كند و مي گويد: «اين چه هوس است كه ايشان مي گويند؟ به مرو گرفتيم و هم به مرو از دست برفت»، كه پدرامير ماضي ملك خراسان به مرو يافت كه سامانيان را برانداخت و خراسان اينك از دست ما بشد.

من مي خواهم با تصرًفي دلپذير و با اجازة بيهقي بگويم: «به فردوسي گرفتيم و به فردوسي داديم».

 شما به آبروي فردوسي و شايد هم به خاطركارهايي كه من براي فردوسي كرده بودم به من جايزه داديد من هم اين جايزه را به فردوسي وا گذار مي كنم؛ و چون فردوسي هيچگاه و از هيچ كس براي كاري كه كرده جايزه نگرفته است، پس اين جايزه را به نيابت به قطب علمي فردوسي شناسي واگذار مي كنم تا با نظر بنياد دانشگاهي فردوسي به دانشجوياني از دانشگاه فردوسي بدهند كه در دوران تحصيل خود در دانشگاه فردوسي كاري شايستة تقدير در بارة فردوسي انجام داده باشند. معيار و ملاكهاي اين شايستگي را  قطب علمي فردوسي شناسي معين خواهد كرد.       

  حالا يك بار ديگر مي گويم: من فردوسي هستم.

بدرود باشيد.