گامی در همدلی
مطالعات فردوسيشناسی در دانشگاه فردوسي
دكترمحمد جعفر ياحقي
استاد دانشگاه فردوسي مشهد
نخستين سنگ بناي دانشگاه مشهد با تبديل آموزشگاه عالي پرستاري به دانشكدة پزشكي در سال 1328 خورشيدي گذاشته شد؛ بنا براين دانشگاه مشهد نميتوانست طبعاً ميزبان گروه دانشمندان بينظيري در عالم شاهنامه شناسي باشد، كه در سال 1313 براي افتتاح ساختمان جديد آرامگاه فردوسي به مشهد آمده بودند. اما تأسيس دانشكدة ادبيات با راهاندازي رشتة زبان وادبيات فارسي، بلافاصله پس از دانشكدة پزشكي در مشهد به سال 1334، كه به صدور مجوز وزارت فرهنگ وقت براي تأسيس و استقلال دانشگاه مشهد منجر شد، نشان داد كه در خراسان بيدرنگ پس از پزشكي پرداختن به ادبيات از ضرورت بيشتري برخوردار است. من ترديدي ندارم كه وجود آرامگاه فردوسي و نام و آوازة طوس باستاني، به ويژه پس از كنگرة شكوهمند هزارة فردوسي و عطف توجه جهان به اين نقطة ادب خيز، در اولويت دادن به تأسيس دانشكدة ادبيات در خراسان مؤثر بوده است. چنان كه اين كنگرة عظيم، مسئلة زبان وادب فارسي را هم نه تنها در ايران كه در مقياس جهان به گونهاي ديگر مطرح كرد و اقدامات تعيين كنندهاي از قبيل تشكيل فرهنگستان و توجه ويژه به تهيه و تعميم واژهها و اصطلاحات فارسي به جاي عربي و نيز تغيير نام رسمي كشور از «پرسيا» به ايران (غروي، 1355، ص84) از پيآمدهاي مهم و سرنوشتساز تأثير شگرف فردوسي ميتوانست به شمار آيد.
من چنين ميپندارم كه تنها نه در خراسان، كه اساساً در هرجاي ايران و جهان سخن از ايران كهن و زبان فارسي به ميان آيد، بيدرنگ نام فردوسي به ذهن ايراني و غير ايراني خطور ميكند. بنابراين پرداختن به زبان وادب فارسي در خراسان و تأسيس سومين دانشكدة ادبيات كشور (پس از تهران و تبريز) در اين خطه ميتواند پرتوي از نام و آوازه فردوسي و شاهنامه تلقي گردد.
نخستين پايان نامهاي كه در رشتة زبان و ادبيات فارسي در دانشكدة ادبيات مشهد اختصاصاً در مورد فردوسي و شاهنامه سامان يافت، تا آن جا كه من ميدانم، به سال 1336 باز ميگردد. اين پايان نامه قاعدتاً ميبايست يكي از نخستين پاياننامههايي باشد كه در اين دانشكده به اتمام رسيده است. پس از آن طبق پژوهشي كه انجام شده است (مرضيه صدر بزاز، 1366) تا سال 1365 در اين دانشكده در سه مقطع ليسانس، فوق ليسانس و دكتري 43 پاياننامه به طور مستقيم در مورد فردوسي و شاهنامه و دهها پايان نامة ديگر به صورت غير مستقيم مربوط به حوزههاي شاهنامه پژوهي، اساطير و فرهنگ ايران باستان فراهم شده است. اين روند چند سال پس از انقلاب و حدوداً از دهة 70 به بعد به صورت چشمگيري رو به تزايد بوده است تا آنجا كه در اين اواخر همه ساله چندين پايان نامة فوق ليسانس، رسالة دكتري در قطب علمي فردوسي شناسي اين دانشكده راهنمايي ميشود.
مجلة دانشكدة ادبيات مشهد در سال 1344 بنيان گذاري شد. نخستين مقالة مهمي كه در اين مجله در مورد فردوسي به چاپ رسيد مقالة شادروان دكتر احمدعلي رجايي رئيس وقت دانشكده بود با عنوان «شاهنامه براي دريافت صله سروده نشده است» كه اندكي دير اما سرانجام در پيشاني شمارة سوم سال دوم اين فصلنامه (زمستان 1346) زيور چاپ يافت. اين مقاله، كه به مثابة مانيفست آزادگي فردوسي بود، نوع ارتباط فردوسي و محمود غزنوي را، كه در آن سالها به تبعيت از مقدمة قديم شاهنامه و تكرار آن در تذكرهها بر سر زبانها بود، در هم ريخت. موضوع مقاله چنان مورد توجه شاهنامه شناسان قرارگرفت كه در سال 1349 به عنوان اولين مقالة مجموعة يادنامة فردوسي (ص 1 تا 41) و بلافاصله سال بعد در مجموعة سخنرانيهاي نخستين دورة جلسات سخنراني و بحث دربارة شاهنامه (وزارت فرهنگ و هنر، 1350 ص 96 تا 125 ) براي بار سوم چاپ شد (غروي، همان ص96)، چنان كه سالها بعد و درآستانة برگزاري مراسم يكهزارمين سال سرايش شاهنامه نيز دركنار چند مقالة برگزيدة ديگر براي بار چهارم به چاپ رسيد (امامي نائيني، 1368، ص95). رجايي در سه جشن طوس در سالهاي 1353 تا 1355 هم در مشهد شركت داشت و دو مقالة مهم و بنيادين ديگر او در باب شاهنامه يعني «سخن فردوسي در بارة فلسفة اولي پيش از كانت» و «معني كوپال درشاهنامة فردوسي» به ترتيب در شاهنامة فردوسي، حماسة جهاني، مجموعة سخنرانيهاي دومين جشن طوس (سروش، 2535، ص15 تا 32) و شاهنامة فردوسي و شكوه پهلواني، مجموعة سخنرانيهاي سومين جشن طوس (گردآوري مهدي مدايني، سروش 1357/2537، ص95 تا 114) به چاپ رسيد.
در يكصد و شصت و چهار شمارة مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي از زمستان 1346 كه نخستين مقالة مربوط به فردوسي در اين مجله به چاپ رسيد، تا كنون بر روي هم 57 مقاله از 36 نويسنده چاپ شده است (نويسندگان مشترك در اين محاسبه منظور نشدهاند) كه از آن ميان 27 مقاله نوشتة استادان و چهار مقاله از آن دانشجويان دكتري اين دانشكده و بقيه از نويسندگان خارج از اين دانشگاه بوده است. از 26 مقاله به قلم استادان: 6 مقاله از حسين رزمجو، 4 مقاله از محمدجعفر ياحقي، 3 مقاله از غلامحسين يوسفي، 3 مقاله از نقيب نقوي، 2 مقاله از گيتي فلاح رستگار، 2 مقاله از محمدرضا راشد محصل، و از آقايان عفيفي، رجايي، متيني، زرينكوب، تقوي، محمدزاده و فاطمي، هركدام يك مقاله به چاپ رسيده است.
روز دهم ارديبهشت ماه 1347 كه آرامگاه فردوسي پس از تعمير و مقاوم سازي دوباره رسماً افتتاح ميشد گروهي از مسئولان، استادان و دانشجويان دانشگاه فردوسي، كه نويسنده هم از زمرة آنان بود، در مراسم رسمي افتتاح شركت داشتند.
چند سال پس از گشايش آرامگاه جديد، نام دانشگاه مشهد رسماً به دانشگاه فردوسي تغيير يافت (غروي، همان،112)، و به پيشنهاد دانشكدة ادبيات و علوم انساني مشهد مقرر گرديد به منظور تحقيق و بررسي بيشتر دربارة فردوسي، شاعر بزرگ و حماسهسرای ايران، و اثر جاويدان و گرانقدر وي از سال 1351 به بعد در آبان ماه هرسال مقارن با ايام جشن فرهنگ و هنر، مجلس بحث و سخنراني تحت عنوان «هفتة فردوسي» در اين دانشكده برگزار شود، كه شد و حاصل اين شش هفته سخنراني طي شش سال، بر سرهم 31 سخنراني بود كه از آن ميان تعداد 8 سخنراني در يك مجموعه با عنوان مجموعة سخنرانيهاي اولين و دومين هفتة فردوسي (به كوشش حميد زرينكوب، مشهد، انتشارات دانشكدة ادبيات و علوم انساني، 1353) و 14 سخنراني ديگر در مجموعة سخنرانيهاي سومين تا ششمين هفتة فردوسي (به كوشش محمد مهدي ركني يزدي، مشهد، انتشارت دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي، 1357) به چاپ رسيد.
اما مهمترين جنب و جوش فردوسي شناسي در دانشگاه فردوسي را بايد از سال 1354 تا آستانة انقلاب اسلامي دانست. در اين سال، براي نخستين بار جشن طوس، كه در واقع يك فستيوال ادبي ـ هنري ـ فرهنگي بود در شهر مشهد و بخش علمي آن در دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي مشهد برگزار شد، در اين جشنواره گروه كثيري از فردوسي شناسان ايران و چهرههاي برجستهاي از ايران شناسان و شاهنامه پژوهان اقطار عالم در اين دانشگاه مهمان جشن طوس بودند و همه روزه در تالار فردوسي دانشكدة ادبيات، كه چندي پيش از آن احداث و افتتاح شده بود، براي بحث در بارة فردوسي و شاهنامه گرد هم ميآمدند. من كه در آن زمان به تازگي به عنوان مربي به گروه زبان و ادبيات فارسي اين دانشگاه پيوسته بودم، تقريباً در كلية جلسات علمي و بسياري از جلسات هنري ـ فرهنگي اين جشنواره شركت داشتم.
نخستين جشن طوس به اين ترتيب از 22 تا 25 تير ماه 1354 به مدت يك هفتة كاري در تالار فردوسي دانشكدة ادبيات و علوم انساني بر پا بود و سخنرانيهاي سودمندي توسط دانشمنداني از ايران، پاكستان، هند، لهستان، انگلستان، شوروي، تركيه، و آلمان ايراد شد كه بحث و گفتگوهاي سودمندي را به دنبال داشت. 22 سخنراني ارائه شده در اين جلسات در كتاب فردوسي و ادبيات حماسي، مجموعة سخنرانيهاي نخستين جشن طوس (تهران، سروش1355 ) چاپ شده است.
دومين جشن طوس از دوشنبه 14 تا جمعه 18 تير ماه 1355 ايضاً در تالار فردوسي دانشكدة ادبيات و علوم انساني اين دانشگاه برگزار شد كه از ميان سخنرانيهاي ايرادشده مجموعاً 9 سخنراني از دانشمنداني از ايران، ايالات متحدة آمريكا، آلمان فدرال، و يوگسلاوي در كتاب شاهنامة فردوسي حماسة جهاني، مجموعة سخنرانيهاي دومين جشن طوس (تهران، سروش 1356)، در 138 صفحه چاپ شده است.
از مجموع سخنرانيهاي ايراد شده در سومين جشن طوس، كه در تير ماه 1356، باز هم در تالار فردوسي دانشكده ادبيات مشهد تشكيل شد، تعداد 19 سخنراني علمي با كوشش مهدي مدايني در كتابي با عنوان شاهنامة فردوسي و شكوه پهلواني، مجموعة سخنرانيهاي سومين جشن طوس (تهران، سروش، 1357) در 314 صفحه چاپ شده است. اين مقالهها متعلق است به دانشمنداني از كشورهاي ايران، مصر، ژاپن و تركيه.
جشن طوس با ترتيب دادن برنامههاي جانبي شامل نمايش، سينما، موسيقي، نقالي، ورزش باستاني، و نمايشگاههاي متعدد عملاً به يك فستيوال ملي تبديل شده و شاهنامه و فردوسي را به ميان مردم برده بود. از آن ميان برخي از اين برنامهها كلاً در دانشگاه فردوسي برگزار ميشد و مردم جنب و جوش دانشگاهيان و فردوسي پژوهان را با چشم خود ميديدند. براي نمونه ياد ميكنم كه خاطرة نمايش «كوهولين يا رستم ايرلندي» به ترجمة استوار مسعود فرزاد و كارگرداني تاريخي فرود اسماعيل بيگي، كه سه بار در فضاي آزاد دانشگاه فردوسي براي عموم به نمايش در آمد، هرگز از خاطرة نسل آن روز زدوده نخواهد شد. در سومين جشن طوس ( 16ـ20 تيرماه 1356) در بخش نمايش، همچنين تئاتر« رستم و اسفنديار» به كارگرداني شهروخردمند؛ در بخش موسيقي، اجراي موسيقي اصيل ايراني توسط «گروه شيدا» با آواز محمد رضا شجريان و اجراي موسيقيهاي مقامي خراسان؛ دربخش «فيلم» نمايش فيلم«مينياتورهاي ايراني» از ايرج گرگين؛ «رستم و سهراب» به كارگرداني كيمياگروف؛ در بخش نقالي و شاهنامه خواني، اجراي برنامههايي توسط حاج محمد ذوالفقاري، فرامرز طهماسبي و قربانعلي بهرهور؛ به مدت چهار روز به ترتيب در سينما شهر فرنگ، قهوه خانة پارك آريامهر، ورزشگاه طوس، تالار شير و خورشيد، دبيرستان امير اسدالله علم (وابسته به دانشگاه فردوسي)، آرامگاه طوس، و خوابگاه دانشگاه فردوسي به اجرا درآمد. همزمان در بخش ورزش همه روزه مراسم كشتي با چوخه توسط چوخه گيران خراساني در فضاي آزاد آرامگاه فردوسي نظر تماشا گران زيادي را به خود جلب مي كرد.
در دهة پنجاه پيشبيني شده بود كه در سال 1365 كنگرة عظيم و جهاني فردوسي در ايران و بالاخص در طوس برگزار شود. تب و تاب اجراي چنين برنامهاي در دانشگاه فردوسي هم در دهة پنجاه و به ويژه مقارن جشنهاي طوس كاملاً محسوس بود، كما اين كه اقداماتي در اين خصوص در مسير زادگاه فردوسي (پاژ) به آرامگاه فردوسي (طوس) آغاز شده و مثلا 18 كيلو متر جادة روستايي فاصلة پاژ ـ طوس اسفالت گرديده بود.
از ميان استادان نسل پيش كسوت دانشگاه فردوسي، شادروان دكتر علياكبر فياض از سالها پيش از تأسيس دانشگاه چنان در بيهقي و تاريخ گرانسنگش غرق شده بود كه تنها نه به فردوسي كه ديگر به هيچكس نتوانست بپردازد. گويي او بخوبي در يافته بود كه بيهقي براي خراسان و ادب فارسي در نثر همان مقامي دارد كه فردوسي در شعر، و اين دو، كه اتفاقاً از جهاتي سخت به هم نزديك هم ميشوند، براي دانشگاه فردوسي از يك سو و زبان وادب فارسي از سوي ديگر سخت مهم و درخور توجه بودند. وظيفة فياض و رجايي را بعد از فقدان آن دو عزيز، دكتر غلامحسين يوسفي يك تنه بر عهده گرفت، به اين معني كه هم اساساً كبادة فردوسي پژوهي را شخصاً بر دوش كشيد و هم الفباي اين كار را به دانشجويان مستعدش نيك آموخت. يوسفي تقريباً در سه «هفتة فردوسي» برگزار شده در دانشگاه فردوسي طي سالهاي 1351 تا 1353 سكاندار و در مجالس علمي سه «جشن طوس» ميزبان اصلي بود. خود او بر سر هم تا سال 1358 كه در مقام استاد اين دانشگاه به خدمت مشغول بود، به تفاريق 8 مقالة ممتّع دربارة فردوسي و شاهنامه منتشر كرد كه بخش اول از جلد اول كتاب برگهايي در آغوش باد (تهران، انتشارات توس، 1356، ص 1تا 181) را تشكيل ميدهد. به طوركلي ميشد تصور كرد كه يكي از دغدغههاي اصلي وي در يك دوره از حيات علمياش، اهتمام به فردوسي و در مقياس وسيعتر زبان استوار پارسي بوده است. اگر تعداد رسالههايي هم كه او در اين مدت راهنمايي كرده و دانشجوياني را كه در اين مسير در خط تحقيق انداخته بر اين بيفزاييم، خواهيم ديد كه سهم او در اهتمام به فردوسي از بسياري كه دعوي فردوسي پژوهي دارند كمتر نيست.
عديل و همكار يوسفي، جلال متيني، به نحو ديگري نقش خود را در اهتمام به فردوسي در دانشگاه فردوسي ايفا كرده است. متيني در يك دوره بيشتر در مقام رئيس دانشكده، معاون آموزشي و پژوهشي و بالاخره رئيس دانشگاه فردوسي، نقش اجرايي داشت، به طوري كه ميتوان بسياري از اتفاقاتي را كه در دهة پنجاه در حوزة فردوسي شناسي در دانشگاه فردوسي رخ داده مديون اهتمام اجرايي او و پشتيباني علمي يوسفي دانست. متيني گذشته از اقدامات اجرايي از نظر علمي هم به اين مهم پرداخت، كما اين كه مقالات چندي در اين خصوص به رشتة تحرير در آورد و تقريباً به رغم مسئوليتهاي سنگين اجرايي كه بر عهده داشت، در همة جلسات علمي و سخنرانيها حضور مييافت. او حتي در برخي از مجالسي هم كه در خارج از استان براي بزرگداشت فردوسي تشكيل ميشد، شركت ميكرد. براي مثال در « نخستين مجمع علمي بحث در بارة شاهنامه» كه از 23 تا 27 آبان 1356 در استان هرمزگان تشكيل شده بود، شركت داشت و مقالة خوبي با عنوان «فردوسي در هالهاي از افسانهها» (شاهنامه شناسي 1، از انتشارات بنياد شاهنامه، تهران 1357، صص121-151)، قرائت كرد. اشتياق وي به امر تحقيق دربارة شاهنامه و فردوسي سبب شد كه بعدها كه ديگر در دانشگاه فردوسي هم نبود، در خارج از كشور مطالعات فردوسي شناسي را دنبال كند و علاوه بر مقالات متعدد كه در دو نشرية ايران نامه و ايران شناسي، كه به هردو به مديريت خود وي انتشار مييافت، در اين خصوص منتشر كرد، حماسة ملي كوش نامه سرودة ايرانشانبن ابيالخير را هم تصحيح كرد كه در تهران به چاپ رسيد (انتشارات علمي، 1377)، كما اين كه اثر ديگر اين سراينده يعني بهمننامه را هم، رحيم عفيفي، همكار ديگر او دردانشگاه فردوسي چند سال قبل از آن (1370) به سرماية انتشارات علمي و فرهنگي در تهران منتشر كرده بود.
با انقلاب اسلامي و يا حتي اندكي پيش از آن در اثر تب و تابهاي شتابناك نسل جوان و يا بي تجربگان خام انديش، فردوسي ميرفت كه در دانشگاه فردوسي هم بمانند بسياري از مراكز علمي و غير علمي ديگر مورد بي مهري قرار گيرد، نتيجه آن كه آب فردوسي پژوهي به طور موقت از آسياب افتاد. بدتر از آن، گروهي دانشجوي خام كار شتابزده نام فردوسي را به تهمت شاهنشاهي بودن از سردرِ دانشگاه ستردند و با اصرار خواستند نام دانشگاه را از فردوسي بگردانند غافل كه اين نام به دانشگاه اعتبار ميبخشيد و با اين كار ـ اگر عملي ميشد ـ عزتي بزرگ از يكي از دانشگاههاي بزرگ كشور سلب ميگرديد، اما چنين نشد. در اولين جلسهاي كه گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي اين دانشگاه بعد از انقلاب در سال 1358 تشكيل داد، يكصدا با اين اقدام شتابزده مخالفت شد و طي يك مصوبة قاطع از مسئولان وقت دانشگاه خواستيم كه به اين تغيير نام تن در ندهند. خوشبختانه اين پيشنهاد از سوي وزارت علوم وآموزش عالي وقت به ديدة قبول نگريسته شد ونام دانشگاه پس از مقاومتي اندك سرانجام «فردوسي» باقي ماند، كه باقي باد.
به دنبال بازگشايي دانشگاهها پس از انقلاب فرهنگي شوق نوشتن پايان نامههايي با موضوعات ديني جا را اندكي بر مطالعاتي از نوع فردوسي شناسي تنگ كرد، در همان زمان آنها كه به فردوسي معتقد بودند گاه از سرِ ضرورت جنبههاي ديني و اخلاقي شاهنامه را پيش ميكشيدند و اندكي افراطآميز فردوسي را از همة انتسابها به ارباب قدرت و دستگاههاي حاكمه تبرئه ميكردند. اغلب تلاشهاي حسين رزمجو، كه به تازگي به دانشگاه فردوسي منتقل شده بود، يعني دو سه كتاب و چند مقالهاي كه در همان سالها نوشت، در اين مسير بود.
خوشبختانه از نيمة دوم دهة شصت، كه زمزمة برگزاري كنگرة جهاني هزارمين سال تأليف شاهنامه بالاگرفت، دوباره بازار فردوسي پژوهي واقعي در عرصة پايان نامهها در دانشگاه فردوسي رونق يافت. براي آن كه به دلايلي، و شايد هم با القاي برخي از ايرانيان سرشناس خارج از كشور، يونسكو سال 1990 را سال جهاني فردوسي اعلام كرد و مجمع عمومي سال قبلِ آن تصميم گرفته بود يونسكو در مراسم بزرگداشت يكهزارمين سال سرايش شاهنامه كه در ايران برپاداشته ميشد، شركت كند (ستوده، 1374، ص21). اول قرار بود اين كنگره در مشهد تشكيل شود بنابراين كميتهاي علمي در دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي تشكيل شد. اين كميته با نشستها و جلسات مكرر مقدمات اين كار را پيشبيني ميكرد، اما ناگهان از بالا تصميم گرفتند كه كنگره بايد در تهران برگزار شود. گمانم كساني موافق برگزاري آن در مشهد نبودند و همانها راه را براي انتقال آن به تهران هموار كردند ( ياحقي ـ خسروي، 1369، ص6). سرانجام كنگره در دي ماه 1369با شركت گروه زيادي از كشورهاي مختلف جهان، در دانشگاه تهران برگزار شد. بديهي است تمامي شركت كنندگان به ويژه آنها كه از كشورهاي ديگر دعوت شده بودند، آرزو داشتند به زيارت آرامگاه حكيم طوس بشتابند، بنابراين براي اجابت اين تقاضاي ضمني، برگزاركنندگان برآن شدندكه بخشي از ميهمانان براي اداي احترام به روح بلند فردوسي به مشهد بيايند، كه به علت نامساعد بودن هوا و لغو پروازهاي هواپيما، تنها گروه اندكي توانستند با قطار خود را به مشهد برسانند و يك روز مهمان دانشگاه فردوسي باشند و پس از اداي احترام و نصب لوح ياد بود در آرامگاه به تهران بازگردند.
درگروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي ديگر اعضاي هيأت علمي نيز به طور طبيعي در دورههاي مختلف به فردوسي ميپرداختند، كه از آن ميان محمد مهدي ناصح نيز مقالاتي بهويژه در خصوص جلوههاي اساطيري و فرهنگ عامه در شاهنامه به رشتة تحرير درآورد كه در مجموعة سخنرانيهاي هفتة فردوسي و مجلههاي علمي و پژوهشي چاپ شده است. ناصح همچنين پايان نامههاي چندي نيز در همين مسيرراهنمايي كرده است. حسين رزمجو، كه ازسالهاي بعد از انقلاب فرهنگي به گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي اين دانشگاه پيوسته بود، بعدها علاوه بر نوشتن پارهاي مقالات درخصوص شاهنامه و فردوسي و نشر آن در مجلة دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي و جز آن، كتاب: انسان آرماني و كامل در ادبيات حماسي و عرفاني فارسي ( اميركبير، 1368) و كتاب دو جلدي قلمرو ادبيات حماسي ايران (پژوهشگاه علوم انساني، 1381) را تأليف كرد كه عمدتاً به ادبيات حماسي و فردوسي شناسي مربوط ميشد. نقيب نقوي همكار ديگر اين گروه كه رسالة دكتري خود را در سال 1376 با عنوان بررسي موسيقي شعر در شاهنامه زير نظر دكتر شفيعي كدكني و مشاورة محمد جعفر ياحقي در همين گروه گذرانده بود، علاوه بر نوشتن چندين مقاله در بارة فردوسي و شاهنامه رسالة خود را بعدها (1384) با تجديد نظرمختصري تحت عنوان شكوه سرودن در سلسله انتشارات دانشگاه فردوسي به چاپ رسانيد. مه دخت پورخالقي هم كه در سال 1376 از پايان نامة دكتري خود با عنوان نماد درخت و ارزش فرهنگي آن در شعر فارسي تا قرن ششم، به راهنمايي محمد جعفر ياحقي در همين گروه آموزشي دفاع كرده بود، بخش شاهنامة آن را تكميل كرد و به صورت مستقل در كتابي با عنوان درخت شاهنامه (مشهد، به نشر، 1381) انتشار داد. محمد رضا راشد محصل هرچند به طور مستقيم و رسماً عضو اين گروه آموزشي نبوده اما به دليل همكاري صميمانه و مستمر و تدريس وي در دانشگاه مشهد، عملاً عضو اين گروه محسوب شده و فعاليتهاي شاهنامه پژوهي وي چه در كتاب پاژ، و چه در مركز خراسانشناسي و قطب علمي فردوسيشناسي به نام دانشگاه فردوسي رقم خورده است. راشد دو كتاب و چندين مقاله در مسير شاهنامه شناسي منتشر كرده است.
از ميان استادان نسل دوم دانشگاه فردوسي، كه به طور ويژه به شاهنامه و فردوسي اهتمام داشته اند، نام محمد جعفر ياحقي در سه دهة اخير بيشتر به چشم ميخورد. او پس از آن كه در سال 1352 پايان نامة فوق ليسانس خود را با عنوان تصاوير شاعرانة ابزار و اشيا در شاهنامه انتخاب كرد در واقع دل به درياي شاهنامه زد و بيشترين همِّ خود را به مطالعات فردوسي شناسي معطوف كرد. از اين پاياننامه در خرداد سال 1354 با درجة ممتاز دفاع شد و هيأت داوران آن به رياست غلامحسين يوسفي پيشنهاد كرد كه در سلسله انتشارات دانشگاه فردوسي به چاپ برسد، اما تجديد نظر در اين كتاب بيش از حد طول كشيد و به آستانة انقلاب نزديك شد و او در تب و تاب انقلاب از چاپ كتاب منصرف گرديد.
وي از همان بدو استخدام، تدريس درسهاي مربوط به« شاهنامه» و «بزرگان ادب، فردوسي» و حتي واحد درسي «اساطير و فرهنگ ايران باستان»را بر عهده گرفت، كاري كه تا امروز در سه مقطع ليسانس، فوق ليسانس و دكتري بيشتر از سي و پنج سال است كه به آن اشتغال دارد. ياحقي پايان نامة دكتري خود را هم در دانشگاه تهران در زمينة «اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي» گذرانيد (1359) كه در واقع به نوعي ديگر با قلمرو شاهنامه پژوهي مربوط بود. اين كتاب با تجديد نظرهايي بعدها با عنوان فرهنگ اساطير و داستان وارهها (تهران، فرهنگ معاصر، 1386) به چاپ رسيد.
در شوراي علمي «كنگرة جهاني هزارة تدوين شاهنامه»، كه ابتدا قرار بود در مشهد برگزار شود، وي به عنوان دبير علمي و كارگردان اصلي انتخاب شد و براي برگزاري آن كنگره در مشهد بسيار كوشش كرد، اما چند ماه قبل از برگزاري كنگره به دعوت دانشگاه مطالعات خارجي توكيو، براي تدريس زبان وادبيات فارسي به ژاپن رفت و عملاً در كنگره، كه بعداً به تهران منتقل شد، شركت نداشت، اما مقالهاي با عنوان «داستان اردشير حماسه يا تاريخ؟» براي در ج در مجموعه مقالات كنگره فرستاد كه به چاپ رسيد (غلامرضا ستوده، نميرم ازين پس كه من زنده ام، دانشگاه تهران، 1374، ص979ـ 99). او همچنين از سال قبل از آن خلاصهاي از شاهنامه را با عنوان بهين نامة باستان، فراهم كرده بود كه از سوي مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي در مشهد به همين مناسبت چاپ شد (1369) و پس از آن هم بارها تجديد چاپ گرديد.
كتاب پاژ
وي از مدتها پيشتر از آن كه در شهريور 1369 به ژاپن برود، به دغدغة انجام كاري براي فردوسي با تني چند از همكاران و دوستان نزديك خود جلسهاي علمي و دوستانه تشكيل داد كه ماهي يك بار دور هم مينشستند و در بارة مسائل علمي به گفتگو و چاره انديشي ميپرداختند. حاصل اين دغدغه كتاب پاژ بود كه نخستين شمارة آن ويژة فردوسي و شاهنامه حاوي 13 مقالة علمي، درست همان روزها كه وي بار سفر ژاپن بسته بود، به چاپخانه رفت و به مناسبت كنگرة يكهزارمين سال سرايش شاهنامه در دي ماه 1369 منتشر شد.
كتاب پاژ، كه بعدها تقريباً به صورت فصلنامه منتشر ميشد، تا 15 شماره دوام يافت و گذشته از اين كه دو شمارة اول و شمارة 13ـ14 كلاً در مورد فردوسي و شاهنامه بود، در بقية شمارهها هم دغدغة فردوسي پژوهي را كنار نگذاشت. اصلاًً انتخاب نام روستاي زادگاه فردوسي براي عنوان اين كتاب و اشاراتي كه در سرآغار شمارة اول (5) و شمارة 4 (ص6) در خصوص اين روستا صورت گرفته و مقالهاي كه محمد رضا خسروي همكار وي در كتاب پاژ باعنوان «سرچشمة آبروي ايران» (پاژ 1، ص29 تا 33) نوشته ناظر به اهميت اين امر است. براين بيفزاييد كتاب مستقلي كه وي با عنوان پاژ زادگاه فردوسي (انتشارات پاژ، مشهد، 1374) در بارة اين روستا درآورد كه حاوي تازهترين تحقيقات كتابخانهاي و ميداني دربارة اين روستا بود. همچنين انتشاراتي خاص كه با نام «انتشارات پاژ» و با كمك برخي از ياران همان انجمن دوستانة پيش گفته تأسيس كرد و مصاحبة ويژهاي كه با تلويزيون كانال دو ايران در معرفي اين روستا بر فراز قلعة قديمي پاژ، كه در نزد اهالي به خانة فردوسي شهرت دارد، انجام داد و اين برنامه بارها به طور مكرر از كانالهاي متعدد داخلي و نيز شبكة بين المللي جام جم پخش شد، همه و همه گوشهاي از تلاشي بود كه وي براي معرفي زادگاه فردوسي، به عمل آورد و نام اين روستاي گم شده در غبار تاريخ را بر سر زبانها انداخته به طوري كه امروز در مشهد و ديگر شهرهاي خراسان مؤسسات و شركتهاي مختلفي از اين نام به انحتء مختلف استفاده كردهاند.
در 15 شمارة كتاب پاژ برسر هم بيش از 50 مقاله به قلم خود او و ديگران در بارة فردوسي و شاهنامه منتشر شده كه نسبت آن به ساير مقالهها بسيار بالاست و عرصة اين نشريه را كاملاً رنگ و بوي فردوسي و شاهنامه بخشيده است. كتاب راهنماي توس و سخني دربارة فردوسي و شاهنامه (انتشارات پاژ، مشهد 1373) را كه با همكاري دو تن ديگر از ياران پاژ (مهدي سيدي و لباف خانيكي) منتشر كرد و در سال 1375 هم تجديد چاپ شد، در واقع از كنار كتاب پاژ عايد گرديد. اطلاعات اين كتاب با همه خردي چون حاوي فشرده ترين آگاهيهاي دقيق و علمي درخصوص آرامگاه فردوسي و منطقة طوس بود، بعدها براي تهية بروشورهاي تبليغاتي مربوط به آرامگاه و شهر باستاني طوس به طور وسيع مورد استفاده قرارگرفت.
انجمن دوستداران فردوسي
هنوز كتاب پاژ منتشر ميشد كه وي با كمك تني چند از علاقه مندان فردوسي و دوستداران آثار باستاني با همراهي مديريت ميراث فرهنگي خراسان انجمني غيردولتي با عنوان «انجمن ميراث فرهنگي توس ـ دوستداران فردوسي» در مشهد تشكيل داد كه اين انجمن برنامه ادارة مجموعة فرهنگي آرامگاه فردوسي را از طريق، «مؤسسة مديريت مهندسي فضاهاي فرهنگي»، كه خود وي در آن نيز عضويت داشت، زير نظر گرفت و تحول چشمگيري در مديريت آرامگاه و مجموعة طوس ايجاد شد ( كتاب پاژ15، ص 86).
در سال 1994/1373، كه «سمپوزيوم بينالمللي به افتخار هزارمين سال سرايش شاهنامة حكيم فردوسي»، درتاجيكستان برگزار ميشد به عنوان تنها نمايندة دانشگاه فردوسي به همراه هيأت ايراني در اين سمپوزيوم شركت كرد و مقالة «سرگذشت حماسي طوس» را در اين همايش قرائت كرد كه فشردة آن در خلاصه مقالات همايش چاپ شد (رك: شاهنامة فردوسي پديدة بزرگ فرهنگي در تمدن جهان، دوشنبه ـ تهران،1994 /1373، ص115). او پس از بازگشت از اين سمپوزيوم گزارش مبسوطي از اين همايش به قلم آورد كه با عنوان «همه مرز ايران سراي منست» در كتاب پاژ (شمارة 13ـ14، ص 9 تا 18) به چاپ رسيد. علاوه برآنچه ذكر شد، تازه ترين كتاب ياحقي در مورد شاهنامه حاوي 25 مقاله در زندگي و انديشة فردوسي، از پاژ تا دروازة رزان نام دارد، كه در سال 1388 انتشارات سخن در تهران منتشركرده است.
همكاري با ايرانسراي فردوسي
نام ايرانسراي فردوسي حتماً براي هموطنان خارج از كشور نامي آشناست و شايد مايل باشند بدانند اين نهاد چگونه مراحل آغازين كار خود را پشت سرگذاشت. زماني كه دكتر محمد علي اسلامي ندوشن با همكاري گروهي از شخصيتهاي برجستة فرهنگي پس از يك سفر به مشهد و زيارت آرامگاه فردوسي، تأسيس «ايرانسراي فردوسي» را اعلام كرد، ياحقي و اصحاب پاژ از زمرة نخستين كساني بودند كه به اين ندا لبيك گفتند و با درج بيانية ايرانسرا در كتاب پاژ (شمارة 4 ص155) و به پيشنهاد دكتر اسلامي عملاً نمايندگي ايرانسرا را بربالين فردوسي در خراسان عهده دارگرديدند. ناگفته نبايد گذاشت كه جرقّة نخستين مراحل تأسيس ايرانسرا زماني زده شد كه دكتر اسلامي براي شركت در مراسم نخستين سالگرد درگذشت دكتر غلامحسين يوسفي ( 14 آذر ماه 1370) از سوي دانشكدة ادبيات دانشگاه فردوسي به مشهد دعوت شده بود و او روز بعد به اتفاق ياحقي به ديدار آرامگاه فردوسي رفت و مشاهدة وضع اسفبار آن جا باعث شد كه مقالهاي در روزنامة اطلاعات (2 بهمن 1370) بنويسد (ياحقي، 1384، ص171) و در آن از همة ملت ايران و ايران دوستان سراسر جهان براي رسيدگي به وضع مهمترين كانون تپندة فرهنگ ايران استمداد بطلبد ( ايرانسراي فردوسي، 1388، ص 27). اما چنانكه شايد همگان بدانند به دلايلي ايرانسراي فردوسي هيچگاه نتوانست موانع تشكيل خود را از سر راه بردارد و به صورت قانوني به فعاليت بپردازد.
مركز خراسان شناسي
كتاب پاژ در سال 1374، به دلايلي كه ناگفتنش اولي است، تعطيل شد اما خارخار انجامدادن كاري ديگر در مورد فردوسي و خراسان همچنان دست از سر وي بر نداشت. اينجا وآنجا بر ضرورت تأسيس مؤسسه اي پژوهشي براي مطالعات مربوط به خراسان پاي فشرد تا اينكه سرانجام آستان قدس رضوي به ضرورت پذيرفت دست به اين اقدام بزند و از خود وي خواست كه هدايت آن را برعهده گيرد.« مركز خراسان شناسي»، كه به سرماية آستان قدس رضوي از دي ماه 1375 رسماً كار خود را آغاز كرد، قريب سه سال به مديريت وي به كار خراسان شناسي، كه فردوسي هم در مركز آن بود، پرداخت. انتشار 17 شماره خبر نامه و 6 شماره فصلنامة خراسان پژوهي و چندين كتاب و طرح پژوهشي و از آن جمله انتشار مجموعه مقالة زدفتر نبشته گه باستان، با زير عنوان «دربارة تناور درخت دانابي توس» (مشهد، مركز خراسان شناسي، 1379)، و كتاب اختيارات شاهنامه به انتخاب علي بن احمد (مركز خراسان شناسي، 1379) گوشهاي از كارنامة وي را در اين خصوص در بر دارد.
روز ملي فردوسي
از رهاوردهاي فردوسي شناسي كه به نحوي از كنار خراسان شناسي عايد گرديد، اعلام وتثبيت «روز ملي فردوسي» به پيشنهاد و با پيگيري وي بود. روز اول ارديبهشت 1377 او پس از سخنراني در نخستين همايش ياد روز سعدي در شيراز اعلام كرد كه با كمك دانشگاه فردوسي، ميراث فرهنگي استان و مركز خراسان شناسي به زودي «روز ملي حكيم ابوالقاسم فردوسي» اعلام خواهد شد (مركز خراسان شناسي،1377، ص8). در تابستان همان سال كه جلسهاي براي بازسازي تاريخي و فرهنگي توس با حضور وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي (عطاءالله مهاجراني)، رئيس وقت سازمان برنامه و بودجة كشور، چند معاون وزير و استاندار خراسان در محل آرامگاه فردوسي تشكيل شد، ياحقي با استفاده از فرصت، در اين جلسه پيشنهاد كرد 25 ارديبهشت هر سال به عنوان روز ملي فردوسي اعلام شود، كه اجمالاً مورد تأييد و تصويب قرار گرفت (مركز خراسان شناسي، 1377، ش8، ص33). چند روز بعد از طريق ارشاد اسلامي از وي خواسته شد، كه دلايل توجيهي خود را در انتخاب اين روز به شوراي فرهنگ عمومي كشور ارسال دارد و وي پس از تشكيل يك جلسة مشورتي با همكاران علمي خود در مركز خراسان شناسي دلايل مستدل مناسبت اين روز را طي نامهاي به ارشاد واز آن جا به شوراي فرهنگ عمومي كشور منعكس كرد (ياحقي، 1379، ص62) و سرانجام اين روز براي ياد روز فردوسي به تصويب رسيد و بلافاصله از سال 1378 در تقويمها منعكس گرديد.
در 25 ارديبهشت ماه 1378 نخستين يادروز حكيم ابوالقاسم فردوسي با همكاري مركز خراسان شناسي، دانشگاه فردوسي، ميراث فرهنگي خراسان، و انجمن آثار و مفاخر فرهنگي استان، به ميانداري وي در آرامگاه فردوسي برگزار شد (مركز خراسان شناسي، 1378، ش9، ص6). از آن پس همهساله اين يادروز با عدم امكانات و با وجود ناهماهنگيهايي كه در استان در اين خصوص وجود داشته، به صورتي برگزار شده كه ازآن ميان همايش سال 1382 و 1385، 1387 و 1388بر روي هم چشمگيرتر بوده است. او حتي در خارج از كشور هم دغدغة فردوسي داشت. كما اين كه طي سه سالي كه در دانشگاه لندن به تدريس زبان وادب فارسي مشغول بود، دو بار با همكاري رايزني فرهنگي ايران در لندن مراسم ياد روز فردوسي را در دانشگاه لندن برگزار و خود در آن مراسم ويژه سخنراني كرد.
قطب علمي فردوسي شناسي
زماني كه شوراي قطبهاي علمي كشور از گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي خواست كه براي تأييد نهايي لازم است موضوع و قلمرو محدودي براي پژوهش انتخاب شود، وي كه پيش از آن از سوي همكاران به مديريت قطب علمي برگزيده شده بود، عنوان «فردوسي شناسي و ادبيات خراسان» را براي اين قطب علمي برگزيد و با كوششهايي كه در اين ميسر انجام داد، سرانجام اين نام براي قطب علمي گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي تأييد شد و اندكي بعد با همين نام به تصويب رسيد. اين قطب علمي طيّ 5 سال فعاليت مستمرخود به مديريت وي توانسته است محيطي آرام و علمي و از هر جهت متمركز روي فردوسي و شاهنامه در دانشگاه فردوسي تشكيل دهد و طي اين مدت چندين كتاب در اين خصوص به چاپ برساند و با هدايت تعداد قابل توجهي پاياننامة فوق ليسانس و رسالة دكتري و نشر تعداد زيادي مقاله و برپايي چندين كنگرة علمي در سطح ملي و بينالمللي توجه مجامع علمي كشور را به اين كانون فردوسيشناسي جلب كند و نظر نسل دانشجو را، كه مي رفت بكلي از فردوسي و ديگر بزرگان ادب فارسي رويگردان شود، به اين شاعر بزرگ ملي منعطف سازد. انتشار شاهنامة فردوسي (برگزيدة شاهنامه شامل 18 هزار بيت با توضيح واژهها) به كوشش محمد تقوي، عضو اين قطب علمي، و كتاب شاهنامهسرايي و سنتهاي ادبي و فرهنگي در ايران باستان، به قلم فرزاد قائمي عضو ديگر اين قطبعلمي از تازهترين انتشارات قطب علمي فردوسيشناسي است. اين قطب علمي مجلهاي تخصصي با عنوان دانش و خرد با استاندارد علمي بينالمللي نيز منتشر ميكند كه نخستين شمارة آن به تازگي از چاپ در آمده است.
فرهنگسراي فردوسي
پس از ناكامي ايرانسراي فردوسي، همچنان ضرورت پي افكندن بنيادي ملي و غير وابسته درخراسان، كه بتواند نظر عموم را به فردوسي و آرامگاه بشكوه وي جلب كند، خود را نشان ميداد. به اين منظور وي با همكاري گروهي از دوستان و دردمندان فردوسي و فرهنگ ايران، پس از جلسات مشورتي زمينة تشكيل مؤسسهاي ملي و مستقل با عنوان «بنياد فردوسي» را فراهم آورد و به اين منظور از حدود 60 تن از همكاران دانشگاهي و محققان آزاد دعوت كرد تا با عنوان مجمع عمومي بنياد فردوسي گرد هم بيايند. اين جلسه در 5 مرداد 1383 در دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي تشكيل شد و اساسنامة پيشنهادي به تصويب رسيد و براي هيأت مديره رأيگيري به عمل آمد. پس از اين جلسه مراحل قانوني ثبت مؤسّسه دنبال شد تا پس از جرح و تعديلي مختصر در اساسنامه و پيشنهاد تغييراتي سرانجام در تاريخ 10/11/1384 اين مؤسسه با نام رسمي «مؤسسة فرهنگي فرهنگسراي فردوسي» با هدف مطالعه و پژوهش در بارة فردوسي و شاهنامه و مسائل فرهنگي ايران و منطقه و تشكيل مركز اسناد تخصصي فردوسي شناسي به ثبت رسيد و كار خود را رسماً آغاز كرد.
اين مؤسسه تقريباً در دانشگاه فردوسي شكل گرفت و همة مراحل آن در دانشكدة ادبيات و علوم انساني اين دانشگاه انجام شد. پس اگر آن را فرزند طبيعي زمينههاي فردوسيگرايي در دانشگاه فردوسي بدانيم سخني گزاف نخواهد بود. به علاوه اين مؤسّسه براي آن كه برارتباط خود با دانشگاه فردوسي تأكيد كند منصفانه در بند20 اساسنامة خود پيش بيني كرده است كه «در صورتي كه مؤسسه به دلايل قانوني به ادامة كار قادر نباشد پس از دريافت مطالبات و پرداخت بدهيها و تعيين داراييها مسلم، اعم از منقول و غير منقول، باقي مانده را با اجازه و تصويب مجمع عمومي به دانشگاه فردوسي مشهد واگذار كنند». به اين ترتيب آخرين گامي كه براي پرداختن به مسائل فردوسي شناسي در خراسان، و ان شاءالله به نمايندگي از همة ايران دوستان و پارسي گويان در هركجاي عالم كه باشند، برداشته شد هم از دانشگاه فردوسي برخاست و نتايج فراگيرآن در آينده در دامن اين مركز علمي آشكار خواهد شد. فرهنگسرا با همكاري قطب علمي و انجمن مفاخر استان، كه محمد جعفر ياحقي از آغاز تشكيل در اين انجمن هم عضويت داشته، توانسته است در سالهاي اخير يعني از 1385 تا كنون همه ساله مراسم يادروز فردوسي (25 ارديبهشت/ 15 مي) را با تشكيل جلسات سخنراني، چاپ كتاب و مجموعه مقالات تخصصي به صورت آبرومندي برگزار كند. براي همايش يادروز فردوسي همه ساله محور مشخصي انتخاب مي شود به عنوان مثال محور همايش سال 1385«متن پژوهي شاهنامه ـ از شيراز تا توس» بود كه در دو شهر شيراز و مشهد با شركت برجستهترين دانشمندان شاهنامهشناس از ايران و سراسر جهان (هشت كشور) و با مشاركت مالي دانشگاه حافظ، قطب علمي فردوسي شناسي دانشگاه فردوسي و انجمن مفاخر استان خراسان تشكيل شد. نصب تنديس شكوهمند پديد آورندة شاهنامه در مدخل دانشگاه فردوسي از درِ اصلي، پس از پيگيريهاي زمانگير از طريق قطب علمي فردوسي شناسي و فرهنگسراي فردوسي، عملي گرديد و سرانجام روز 25 ارديبهشت 1385 با حضور دانشمندان شاهنامه شناس رسماً از تنديس مزبور پرده برداري شد.
محور همايش سال 1386 «حكمت فردوسي»، و سال 1387 «دانش و خرد فردوسي» و سال 1388 «پيام جهاني فردوسي» بود كه خلاصه مقالات هر سه جداگانه چاپ شده است. در سال جاري (1389) محور «فردوسي و زبان فارسي» براي همايش يادروز فردوسي انتخاب شد كه با مشاركت سه گانة اصفهان، مشهد و زابل و عنوان « ازاصفهان تا طوس و زابل» تشكيل گرديد و عملاً به مدت يك هفته در سه شهر اصفهان، مشهد و زابل سخن از فردوسي در ميان بود.
انتشار كتابهاي: شاهنامه پژوهي 1، (مشهد، 1385) شاهنامه پژوهي2 (مشهد 1386) روزنهاي به شاهنامه (مشهد، 1386)، با همكاري قطب علمي و نشر 8 شماره فصلنامة پاژ حاوي مقالاتي عمدتاً در مورد شاهنامه و فردوسي از انتشارات ويژة فرهنگسراي فردوسي است. اين مؤسسه همچنين طرح هايي پژوهشي در مورد شهرهاي شرق حوزة تمدن ايراني انجام داده و قرارداد طرحهاي ديگري در خصوص مسئل زبان فارسي با فرهنگستان زبان و ادب فارسي نيز منعقد كرده است. در فرهنگسراي فردوسي همچنين بناي يك كتابخانة تخصصي فردوسي شناسي حاوي كلية مدارك مربوط به فردوسي و شاهنامه گذاشته شده و مقداري كتاب و اسناد و عكسهايي هم در اين راستا به فرهنگسرا اهدا شده است كه اميدواريم با همت ايراندوستان خارج از كشور اين اقدام به سرانجامي نيكو برسد و ما بتوانيم در خراسان تمام مدارك مربوط به مطالعات شاهنامه شناسي و همة چاپها و سي دي ها و نسخههاي شاهنامه را يكجا فراهم بياوريم.
كتابنامه
ـ امامي نائيني، محمود، كه از باد و باران ...، تهران، حافظ، 1368.
ـ ايرانسراي فردوسي، هست نامه، تهران، 1377.
ـ جشن طوس، سومين جشن طوس، مشهد، 2536/1356.
ـ ستوده، غلامرضا، (گرد آوردنده) نميرم ازين پس كه من زندهام، تهران، دانشگاه تهران، 1374.
ـ صدر بزاز، مرضيه، كتاب شناسي توصيفي پايان نامههاي رشته زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي، پايان نامة كارشناسي، به راهنمايي دكتر محمد جعفر ياحقي، 1366.
ـ غروي، مهدي، شاهنامة فردوسي در نخستين نيمقرن شاهنشاهي دودمان پهلوي، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ وهنر، 2535/1355.
ـ مركز خراسان شناسي، خبرنامة مركز خراسان شناسي، ش 9، 1378.
ـ ـــــــــــــــــــ، خبرنامة مركز خراسان شناسي، ش 8 ، 1377.
ـ ياحقي، محمد جعفر، «25 ارديبهشت ماه روز ملّي فردوسي»، كتاب ماه ادبيات و فلسفه، 1379.
ـ ـــــــــــــــــ، «دردمند شاهنامه و فردوسي»، ره آورد ديدار، به اهتمام يدالله جلالي پندري، يزد، انجمن شعر و ادب يزد، 1384.
ـ ياحقي، محمد جعفر، از پاژ تا دروازة رزان، جستارهايي در زندگي و انديشة فردوسي، تهران، انتشارات سخن، 1388.
ـ ياحقي محمد جعفرـ خسروي محمد رضا، كتاب پاژ1، 1369.