آن افتاد که افتاد، 241

آن سرای آباد کن، که درین سرای مُقام اَندک است، 513

آنچه تقدیر است ناچار بباشد، در غمناك بودن بس فايده نيست، 4

از پرده چه بیرون آید؟ 152

     از حدیث حدیث شکافد، 130

از خداوندِ جهان حکم و ز بنده تسلیم، 373

      از سخن سخن مي ‎شکافد، 161،

از شب آبستن چه زايد، 658

از گفتار باز توان ایستاد و از نبشته باز نتوان ایستاد، 720

     اژدها شود اَر روزگار يابد مار، 609

اگر امروز اجل رسیده است کس باز نتواند داشت، 174

اگر باز فروختندی ما را هیچ ذخیره از وی دریغ نبودی، 349

اگر برین جمله باشد قبا تنگ آید، 732

امیر را ... بیدار کنیم و بیاموزیم که امیری چون باید کرد 725

او نخست ببرید و اندازه نگرفت پس بدوخت، تا موزه و قبا تنگ و بی‌اندام آمد، 259

این حال را هم آخری باشد، 310

این راه بر آدمی بسته است، 473

با این جهان جهانِ دیگر است، 556

     با قضا مغالبت نرود، 188

بد کننده را زندگانی کوتاه باشد، 764، 765

بدیشان نماید پهنای گلیم تا بیدار شوند از خواب، 156

بَرِ آن تخم‌ها که ایشان کاشتند بردارند، 67

بُرنا آن را ناچاره گوشمال زمانه و حوادث بباید، 697

بزرگا مردا که ازین روی برتواند گردانید، 514

بزرگ باش و مشو تنگدل ز خردیِ کار، 274

     بسارازا که آشکارا خواهد شد روز قیامت، 420

     بسیار عجایب در پرده است، 187،

بود آنچه بود و رفت آنچه رفت، 716

بونصر رفت و بونصر دیگر طلب باید کرد، 613

به تنِ خويش مردي مرد بود، 448

به سر بریدن شمع است سرفرازی نار278

 به مالش پدران است بالش پسران، 278

به مَرو گرفتیم و هم به مَرو از دست برفت، 675

بی‌خواست ایزد، عزّ ذکره، هیچ کار پیش نرود، 625 

بيماري كه تيمار دارد، طبيبش ناخوانده آيد، 279 

بی‌واسط کار راست نیاید، 350

پادشاه ضابط بايد، 86

پادشاهی به انبازی نتوان کرد، 324

    پردة حشمت بَر ناداشته بهتر، 503

پنبه از گوش وی بیرون کنم، 346

     پنداشتند که به پالوده‌خوردن آمده‎اند، 462

پیرایة مُلک پیران باشند، 49

چون دوستی زشت کند چه چاره از باز گفتن؟ 176

چون گوسپند را بکشند از مُثله کردن و پوست باز کردن دردش نیاید، 181

چون مرا دشمن از خانه خیزد با بیگانه جنگ چرا باید کرد، 733

حق همیشه حق باشد و باطل باطل، 559

خاک بر سر آن خاکسار که خدمت پادشاهان کند، که با ایشان وفا و حُرمت و رحمت نیست، 612

خون ریختن کارِ بازی نیست، 171

در شهری مقام مکنید که پادشاهی قاهر و قادر و حاکمی عادل و با رایی دایم ... و طبیبی عالم و آبی روان نباشد، 366

دریغ باشد این چنین رویی زیر خاک کردن، 359

 

دل در فرع بستن و اصل را به جای ماندن محال است، 15

دنیا در کل به نیم پشیز نیرزد، 631

دولت و ملّت دو برادرند که به هم بروند و از یکدیگر جدا نباشند، 593

راست گفتن پیشه گیرید، که روی را روشن دارد، 765

زده و افتاده را توان زد، مرد آن مرد است که گفته‎اند العفو عند القدره به کار تواند آورد، 169

سخن راست و حق دُرُشت باشد، 413

سیر خورده گرسنه را مست و دیوانه پندارد، 307

صعبا فریبنده که این درم و دینار است! 514

عجم عرب را چون دوست دارد با آنچه بدیشان رسیده است از شمشیر و نیزه ایشان، 167

فردا سنگ با سبوی باز خواهیم زد، 6ـ 705

قانون نهاده بگردانیدن ناستوده باشد، 454

قَلَم روان از شمشیر گردد، 700

قیامتی خواهد بود و حسابی بی‌محابا و داوری عادل و دانا و بسیار فضیحتها که ازین زیرزمین             برخواهد آمد، 488

کار در جستن است و به دست آوردن، 449

کار نا اندیشیده را عاقبتِ آن چنین باشد، 311

کالبد مردان همه یکی است و کس به غلط نام نگیرد، 472

کس به غلط نام نگیرد،472

کسی از مادر وجیه نزاید، 400

گذشته گذشت، تدبير كار نو افتاده بايد كرد، 742

گزدم کار او گزیدن است، بر هر چه پیش آید، 78

گنجشک را آشیانة باز طلب کردن محال است، 740

ما را به خواب کرده‎اند به شیشة تهی، 627

محال باشد چیزی نبشتن که به ناراست ماند، 226

مرد آن‌گاه آگاه شود که نبشتن گيرد و بداند که پهنای کار چیست، 66

مرد باید که کار بداند کرد، 733

مرد به هنر نام گیرد، 121

مردمان را عیب مکنید که هیچ کس بی‌عیب نیست، 765

مرگ خانة زندگانی است، 765

ملوک هرچه خواهند گویند و با ایشان حجّت گفتن روی ندارد، 266

مهمات را نباید گذاشت که انبار شود، 451

نا همسایگان دزدیدنن و به همسایگان دادن در شرط نیست و بس مردی نباشد، 407

نگر تا کار امروز به فردا نیفکنی، که هر روزی که می‎آید کار خویش می‎آورد، 696

وزیر بدگمان تدبیر راست چون تواند کرد؟ 476

هر چه بر کاغذ نبشته آید بهتر از کاغذ باشد، 343

هر کس آن کند که از اصل و گوهر وی سِزَد، 167

هر کس آن کند که امروز و فردا او را سود دارد، 185

هر کس می‌رود چون خویشتني را نمی‌گذارد، 449

هر که خرد وی اندک‌تر او به چشم مردمان سبک‌تر، 90

هرگاه اصل به دست آید کار فرع آسان باشد، 69

همگان زبان در دهان یکدیگر دارند، 75؛

همگان رفتند و جایی گرد خواهند آمد که رازها آشکارا شود، 52

هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد، که آخر هیچ حکایت از نکته‎یی که به کار آید خالی نباشد، 9،

هیچ حکایت از نکته‌یی که به کار آید خالی نباشد، 9

هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد، 98

یوسف از گاه به چاه افتاد، 248